محاصره دریایی ایران فرصت یا تهدید؟
چنین جایگاهی موجب شده هر بحثی درباره مسدودسازی، کنترل یا محدودسازی تردد در این آبراه، نه صرفا یک اقدام نظامی، بلکه دستکاری در تعادل تمدنی و ژئواکونومیک جهان تلقی شود.
بهمن اکبری در اعتماد نوشت: خلیجفارس، آبراهی کوچک با سرنوشت جهانی است. در هفتههای اخیر بار دیگر رییس جمهور امریکا و جنگطلبان حاکم بر کاخ سفید از «محاصره دریایی» در خلیجفارس صحبت میکنند. اظهاراتی که قبلا هر چند در سطح سیاست عملی امریکا ظهور نیافته، اما در ادبیات اندیشکدههای غربی سابقهای طولانی دارد.خلیجفارس تنها یک پهنه آبی نیست؛ گرهگاه تمدنی شرق و غرب، شریان حیاتی انرژی جهان و یکی از حساسترین نقاط گلوگاهی اقتصاد جهانی است.
چنین جایگاهی موجب شده هر بحثی درباره مسدودسازی، کنترل یا محدودسازی تردد در این آبراه، نه صرفا یک اقدام نظامی، بلکه دستکاری در تعادل تمدنی و ژئواکونومیک جهان تلقی شود.
این نوشتار بر آن است که از سطح تحلیلهای تاکتیکی فراتر رفته و مساله را در بسترهای عمیقتر تاریخی، حقوقی و تمدنی آن بازاندیشی کند.
از دهه ۱۹۸۰ و در پی «جنگ نفتکشها» اندیشکدههای امریکایی با نگرانیهای بسیاری در خصوص خلیجفارس مواجه شدند: «خلیجفارس به مثابه قلب تپنده عرضه انرژی جهان و تنگه هرمز به عنوان نقطه گلوگاهی است که یک شوک کوچک در آن، لرزهای جهانی میآفریند.»
بر اساس این دغدغهها، طیفی از مفاهیم شکل گرفت: ممانعت دریایی (Maritime Interdiction) یا رهگیری نظارتی، محاصره دریایی (Naval Blockade) و بستن کامل ورودی و خروجی یک کشور، راهبرد مهار خلیجفارس (Gulf Containment Strategy) از جمله این مفاهیم بودند. این ادبیات در عمق خود بیش از آنکه نظامی باشد، ژئواکونومیک است؛ رقابتی پنهان بر سر کنترل چرخه انرژی، مسیرهای دریایی و نظم جهانی. بر اساس تحلیل اندیشکدههایی چون RAND، CNA و CSIS سه سطح اصلی در این خصوص قابل تشخیص است:
الف) عملیات مهار و بازرسی دریایی که هدف آن فشار محدود و کنترل برخی تجهیزات، ماهیت آن نظارتی، نه جنگی و جایگاه آن مفهومی نزدیک به «ممانعت دریایی» است.
ب) محاصره محدود که هدف آن جلوگیری از ورود یا خروج کالاهای منتخب، ماهیت آن فشار اقتصادی بدون ورود به جنگ گسترده و خطر آن افزایش تنشهای منطقهای است.
ج) محاصره فراگیر که هدف آن کنترل کامل تردد دریایی و صادرات انرژی، ماهیت آن در عرف حقوقی «اقدام جنگی» و پیامد آن تکان دادن بنیان امنیت انرژی جهانی است.
نمونه برجسته چنین راهبردی از منظر تاریخی محاصره بریتانیا علیه آلمان (جنگ جهانی اول) است. اقدامی که موثر اما به شدت پرهزینه بود. نمونه دیگر آن فشار اقتصادی-دریایی امریکا بر ژاپن (پیش از WWII) که باعث محدودسازی منابع حیاتی و تشدیدکننده مسیر به سوی جنگ است. این روند با محاصره کوبا در سال 1962 تداوم یافت. محاصرهای که بدون نام محاصره، برای پرهیز از تبعات حقوقی صورت گرفت. همچنین مواردی چون عملیات دریایی در خلیجفارس (دهه ۱۹۸۰) هم وجود دارد که نمونه «ممانعت دریایی»، نه محاصره رسمی تلقی میشود. در ادامه محاصره لیبی (۲۰۱۱) نمونه محدود و قانونی با پشتوانه شورای امنیت است. در ادامه هم کنترل دریایی یمن وجود دارد که یکی از بحثبرانگیزترین نمونهها از منظر حقوق بشردوستانه است. این طبقهبندی نشان میدهد که «محاصره» نه یک نقطه، بلکه یک طیف راهبردی است. اساسا کارآمدی و محدودیتهای محاصره دریایی در عصر شبکهای با تردیدهای جدی روبهرو است. محاصره بدون اعلان جنگ، از منظر حقوق بینالملل محل تردید است . ضمن اینکه مسدود کردن تنگهای جهانی از سوی امریکا، تنشهای فرامنطقهای ایجاد میکند . بیتردید میتوان گفت که اروپا و شرق آسیا به شدت نسبت به اختلال در انرژی حساسند. درسهای تاریخی که از تجربههای تاریخی میتوان گرفت موارد ذیل را شامل میشود: محاصرهها اغلب طولانی و پرهزینهاند، اما به ندرت رفتار بازیگر هدف را دگرگون میکنند. تقریبا همواره راههای دور زدن از تجارت خاکستری تا مسیرهای زمینی و شرکای ثالث وجود دارد. ضمن اینکه هزینههای چنین اقدامی گاه بیش از همه به متحدان قدرت محاصرهکننده اصابت میکند . این روند بهویژه در حوزه انرژی نمایان خواهد شد. حال باید دید پیامدهای احتمالی محاصره دریایی در خلیجفارس چه خواهد بود؟
مواردی چون ضربه به امنیت انرژی جهان، افزایش قیمت جهانی نفت، فشار بر اقتصادهای اروپا و شرق آسیا، فعال شدن مسیرهای جایگزین برای ایران، مجموعه این عوامل کارآمدی محاصره دریایی در خلیجفارس را به شدت محدود میکند. نهایتا اینکه محاصره دریایی در آینه جهان چندقطبی از این منظر قابل توجه است. تحلیل مفهومی، تاریخی و ژئواکونومیک نشان میدهد که:
۱. محاصره دریایی طیفی گسترده از نظارت محدود تا مسدودسازی فراگیر را شامل میشود.
۲. بخش اعظم ایده محاصره علیه ایران، در سطح نظری باقی مانده است.
۳. تجربه جهانی محاصرهها حکایت از هزینههای زیاد و کارآمدی اندک دارد.
۴. در جهان شبکهای امروز، اختلال در خلیجفارس تبعاتی جهانی خواهد داشت و نه منطقهای.
در نتیجه محاصره دریایی (به ویژه در خلیجفارس) از منظر تمدنی و ژئواکونومیک نه ابزاری برای حل منازعه، بلکه سازوکاری پرخطر و نامطمئن است که میتواند نظم شکننده انرژی جهان را به لرزه درآورد.